سلام
خوبین؟
راستی تا حالا چقدر وقتمون رو سره فکر کردن گذاشتیم؟!
مثلا فکر کردن به اینکه هدفه زندگیمون چیه؟!!!
اصلا تا حالا دقت کردین عمرمون داره میگذره!
همش واسه اینده کار میکنیم حتی وقتی به اینده میرسیم بازم در انتظاره اینده ایم 
ازون بچگی رومون کار میکنن
که یه بچه ی خوبو موءدبو درسخونی باشیم وقتی میخوایم بریم دبستان کلی دلواپسی دارن که این مدرسه که میریم خوبه یا نه؟!
باز وقتی تحقیق میکنن میفهمن که اره مدرسه بستگی به خوده بچه داره و غیرانتفاعی و عادی زیاد فرق نداره 
حالا تمامه این دغدغه ها تموم میشه بچه میره مدرسه خودشم میخواد و شاگرد اولم میشه
- مامان امروز 20 شدم!!
- چه درسی بود؟
- ریاضی!
- خوب فردا چی داری؟
- علوم!
-خوب پس چرا وایسادی برو سره درست
اره همین جوری میره بالاتا میرسه به کلاسه چهارم پنجم دبستان(البته بعضیا از سوم!!)
دبگه قضیه خیلی جدی میشه
دیگه الکی نیست باید بخونه واسه تیزهوشان
باشه میخونه خوب معلومه از خداشه بره یه مدرسه ی خوب کیه که بدش بیاد؟!
اره درسشم میخونه قبولم میشه

حالا دیگه خیلی خوشحاله وایییییییییی
اون موفق شده
خوب حالا دیگه باید فکره ساله دیگرو بکنه که خوب درس بخونه که بازم بشه شاگرد اول
میره سال اول(راهنمایی) خیلی از مدرسش خوشش میاد
همه چی خوبه همه چی عالیه
اون سالم تموم میشه میره سال دوم
حالا هی از دوستایه سال بالاییش حرفه امتحان ورودی رو میشنوه
میبینه خیلی استرس دارن
بهشون میخنده میگه مگه میشه رد شین
اون ماله اون شاگرداییه که خیلی ضعیفن شما که خوبین بابا لوس نشین
اره اتفاقا همین اتفاق هم میفته شاگرد تنبله رد میشه
میگه دیدین گفتم قبولین
حالا خودش دیگه سال سومه امتحان ورودی داره خیلی میترسه وای اگه رد بشم چی ....
اما بازم در کناره این ترس یه غروریم کنارشه
همیشه باهاشه! اینو میتونه بفهمه
اما یه دفه میفهمه غرور کجاست؟فرزانگان کجاست؟
همش رفت
چی شد؟! نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمیخواد باور کنه مگه میشه ؟!


نه نه نه
"من خوابم اره من خوابم"
نه این اشتباست امکان نداره اون که شاگرد تنبل نیست مگه همه نمیگفتن تنبلا میرن بیرون
یعنی اونا دروغ بود؟!!!
حالش بد میشه ارزویه مرگه خودشو داره

هیچکی باورش نمیشه دوستایه سال بالاییش رو میبینه به هر کی میگه باورش نمیشه فکر میکنن بازم داره شوخی میکنه اما نه دیگه شوخی نمیکنه داره حقیقتو میگه
اما همه همه چیزو میزارن پایه قسمت میگن خدا خوبتو میخواد یه حکمتی در کار بوده
نمیدونه هیچی نمیدونه با خودش میگه سکوت بهترین راهه
بهترین راه

پس تصمیم میگیره سکوت کنه اما با این که سکوت کرده همه چیو زیر نظر داره مثلا میتونه دوستایه واقعیشو بشناسه
میتونه بفهمه که از شکستش کیا خوشحالن، کیا دارن از عذابه اون لذت میبرن حتی سعی میکنن که هی بهش یاد اوری کنن که فراموشش نکنه!!
میتونه بفهمه .....
خیلی چیزایه دیگه میفهمه فقط به فکره تلافیه میدونه که میتونه همین کارو باهاشون بکنه بالاخره هر چی باشه کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به ادم میرسه

فقط از خدا میخواد که کمکش کنه
کمکش کنه
کمکش کنه
...........









